آنتی فیسبوک

پاتوق دانشجویان ایران

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ آنتی فیسبوک خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 

u

i 


[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 21:17 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

یوسف می دانست همه ی درها بسته هستند
تما بخاطر خدا به سوی درهای بسته دوید
پس اگر حتی تمام درهای دنیا به رویت بسته بود
بدو
چون خدای تو و یوسف یکی ست

[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 1:6 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

یهروزیهتُرکه...!؟

1- یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره، عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند، همه کاهوهای نامرغوب را سوا میکنه و میخره. ازش می پرسند چرا این کار را کردی؟ میگه: صاحب سبزی فروشی، پیرمرد فقیری است؛ مردم همه کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میماند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم. اینها را هم میشود خورد... این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ، آقا سید علی قاضی تبریزی

2- یه روز یه ترکه میره جبهه، بعد از یه مدت فرمانده میشه. یه روز بهش ميگن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش. جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن. اون ترکه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد. اون ترکه کسی نبود جز شهيد مهدی باکری

3- به یه ترکه گفتند یک کتاب بنویس! ترکه برای تألیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتابخانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب 20 جلدی نوشت. این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود.

4- یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته، در وسط ذکر هنوز ذکر تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه ، حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حق تعالی میکند تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همان گونه که استادش گفته بود کامل میکنه اما از اینکه اون حوری ازش رنجيده بود ناراحت شده بود.. این ترکه کسی نبود جز علامه سیدمحمدحسين طباطبایی

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 6:5 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

میگویند:  "مریلینمونرو " یکوقتینامهایبه " البرتاینشتین " نوشتکهفکرشرابکنکهاگرمنوتوازدواجکنیم  بچههایمانبهزیباییمنوهوشونبوغ  تو...  چهمحشریمیشوند! آقای "اینشتین"درجوابنوشت:ممنونازاینهمهلطفودستودلبازیخانوم. واقعاهمکهچهغوغاییمیشودولیاینیکرویسکهاست،فکرشرابکنیدکهاگرقضیهبرعکسشودچهرسواییبزرگیبرپامیشود !

 

 

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

 

 

 

روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:«شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

 

 

 

یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.یه تاکسی می گیره،وقتی به محل می رسن،به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم.راننده میگه نمیشه ،چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده .راننده میگه: گور بابای چرچیل ،هر وقت خواستی برگرد!

 

 

 

نانسی آستور- (اولین زنی که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیای کبیر راه یافته و این موفقیت را در پی پاسخگویی و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزی از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان) رو کرد و گفت :من اگر همسر شما بودم توی قهوتان زهر می کردم . چرچیل ( با خونسردی تمام ونگاهی تحقیرآمیز) : من هم اگر شوهر شما بودم می خوردمش.

 

 

 

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 6:3 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»

آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.

صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 6:0 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

زمستان سردی بود.کلاغ غذایی برای سیر کردن بچه هایش نداشت.

پس ذره ذره گوشت تنش را کند و به آنها خوراند تا زمستان تمام شد.

کلاغ مرد ولی بچه هایش نجات یافتند و گفتند: خوب شد که مُرد. خسته شدیم از این غذای تکراری.....

 

این است حقیقت روزگار

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 5:57 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

جادهیموفقیتجادهیموفقیتسرراستنیست

 

پیچی وجود دارد به نام شکست

 

دور برگردانی به نام سردر گمی

 

سرعت گیر هایی بنام دوستان

 

چراغ قرمز هایی بنام دشمنان

 

چراغ احتیاط هایی بنام خانواده

 

تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل

 

اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید

 

موتوری به نام استقامت

 

و راننده ای بنام خدا

 

به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد . .

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 5:57 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

 پسـراموجـوداتِشــادیهستـن؛چـــــــرا؟؟

۱- اسم فامیلیشـون رو همیشه نگه میدارن

۲- مُکالماتِ تلفـنی شـون ۳۰ ثانیه بیشترنیست

۳- برای یه سفـر ۵ روزه یه شلوار جین کافیـه

۴- اگر جایی دعوت نشدن قهـر نمیکنن

۵- در طولِ زندگی نیازی به تغییـر مدل مو ندارن

۶- برای ۲۵ نفر در عرض ۲۵ دقیقه سوغاتی میخرن

۷- اگر به مهمونی برن و لباسـشون با دیگری یکی باشه

ضد حال براشون نمیشه بلکه با طرف دوست میشن :))

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 5:55 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست.

من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی نبود.

بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود.

گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد.

جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد.

گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…

اما………گاو دم نداشت!!!!  :)))))

 

زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 5:52 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

طی یک نظر سنجی از یک دانشجوی ورودی جدید خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر، ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند. جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری است.

رئیس دانشگاه

  1. مردی فرهیخته و خوش تیپ.
  2. به دلیل اینکه در طی این چهار سال یک      بارهم ایشونو نتونستم ببینم هیچ ذهنیتی ندارم!!!      

یک وعده غذای سلف

  1. بیفستر اناگوف با سس کچاب با نوشیدنی      خنک.
  2. چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر      مجاز.

 کارت داشجویی

  1. کارت شناسایی و هویت دانشجو.
  2. تنها فایده این کارت ، گرفتن فیلم از      ویدئوکلوب است.

خوابگاه

  1. محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط.
  2. مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با      سوسک و موش.

شب امتحان

  1. شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم      خوانده شده است.
  2. شبی که تا صبح باید مثل ..... درس      خواند!!!

وام دانشجویی

  1. کمک هزینه برای دانشجو.
  2. مثل مهریه میمونه ، کی داده کی گرفته.

ازدواج دانشجویی

  1. حرفش رو نزن ، من قصد ادامه تحصیل دارم.
  2. کو؟ کجاس؟ کسی رو سراغ داری برام؟

حراست

  1. ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات.
  2. ارگانی برای حفاظت ازدانشگاه از گزند دانشجویان!!!

دانشجو

  1. فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است.
  2. به به ! یک در هزار دیدی ، سلام برسون!!!

جزوه خوش خط دخترها

  1. بمیرم از هیچ دختری جزوه نمی گیرم؛ من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم.
  2. طلای کاغذی

    تقلب

  1. یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان.
  2. انها روش اصولی و مبتنی بر عقل ، برای نتیجه گرفتن در امتحان.

مشروط شدن

  1. عمرأ ؛ من تو دبیرستان معدل کمتر از 18 نداشتم.
  2. نمک تحصیل در دانشگاه.

 

[ چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ ] [ 22:42 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

ژاپن

به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ، ربات می سازد!!!

چین

درس می خواند و در اوقات فراغت ، مشابه یک مارک معروف خارجی

را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی ، می فروشد.

گینه بی سائو

او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود؛ تا به

همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند.

کوبا

او چه دلش بخواهد یا نخواهد ، یک کمونیست است و باید باسواد باشد و

همین طور برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا، دعا کند.

اوگاندا

درس می خواند و در اوقات بی کاری بین کلاس ، چند نفر از قبیله توتسی

را می کشد.

افغانستان

دانشجویان افغانستان در مزارع خشخاش مشغول کارند؛ به عبارت دیگرسرگرم برداشت تریاک از مزارع هستند!( بازار جهانی در دستشه و نمی خواهد این موقعیت رو از دست بده!!!)

هند

او پس از چند سال درس خواندن ، عاشق دختری می شود و همزمان برادر

دوقولویش را که سال ها گم شده بود ، پیدا می کند؛ سپس ماجراهای عاشقانه

واکنشی (action) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند وهمه چیز

به خوبی و خوشی تمام می شود.

سوریه

مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت

زنده ماندن ، درس هم می خواند.

ایران

عاشق تخم مرغ است! سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس

تخصصی ، جزوه می نویسد! سیاسی نیست؛ولی سیاسی ها را دوست دارد.

معمولأ لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آقا خسته

نباشید است؛البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای

دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!!!

او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد وگرنه سیکل

عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود؛ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحب

خانه ها جان به عزرائیل می دهند ، ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!!!

(فهمیدین به منم بگین)؟؟؟ او چت می کند؛ خیابان متر می کند و در یک کلام عشق وحال می کند! او همه کار می کند؛جز اینکه درس بخواند!!!

نسل دانشجوی درس خوان ، در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال

دانشگاه بشین ، بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هم هست ) خود دانید!!؟

[ چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ ] [ 22:42 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

وقتی که........

 

وقتی تا آخرین لحظه ها نمی تونی از خانواده دل بکنی ....

 

وقتی خیلی متفاوتی ....

 

وقتی تعریف متفاوتی از استاد داری .....

 

وقتی حضورت ملموسه ......

 

وقتی دائمأ شگفت زده ای .....

 

وقتی قانعی ....

 

 

با اطمینان میشه گفت که تو یک دانشجوی ورودی جدید هستی!!!

[ چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ ] [ 22:41 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

دوستم تعریف می کرد : چراغ راهنمایی قرمز شد و یه وانتیه ازین میوه فروشا از چراغ رد شد! یه ماشین راهنمایی رانندگیم سر چهارراه پارک بود وقتی اینو دید پشت میکروفنش گفت وانت کجا میری؟؟؟ وانتیم پشت بلندگوش گفت دارم میرم خونه!!!

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:33 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟
همایون لبخندی میزند و می گوید :
ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟!
چارلز با عصبانیت می گوید :
نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!
همایون هم بی درنگ می گوید :
خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!! »

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:32 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

مثه این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چای گذاشتم پایین میز کامپیوتر ...

و در حالیکه نگاهم به مانیتوره خم میشم میارمش بالا ...

انگار مثلا ماشین ازجلو میاد ...

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:31 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

 
پدر ها و مادر های عزیز.
.
.
.
.
 لطفا برای دختران خود سی. چهل تا داداش بیارین تا اینقدر دنبالِ داداش نگردن

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:31 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

 

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:

شما برای چی می نویسید استاد؟

برنارد شاو جواب داد:برای یک لقمه نان

نویسنده جوان برآشفت که:

متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!

برنارد شاو گفت:

عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:30 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

علامه جعفری می گفت تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم «یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم»

گفتند وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد یه دفه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟

روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت: «خیلی خری» حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه. زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش می کنم گفتش «نه فقط خودت پدر و مادر و جدو آبادتم خرند»

علامه میگن این داستانو برای مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید.

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:30 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

پسر زن میخواسته به مامانش میگه : ننه واسه دختر سکینه خانم میری خاستگاری؟
مامانش میگه : به اون شیر دادم نمیشه
پسر: پس دخترا عفت خانم
مامان : اونم شیر دادم نمیشه
پسر : دختر منیره خانم خوشگلم هست برو خاستگاری
مامان : نمیشه بهش شیر دادم
پسر عصبی میشه میگه تو ننه ما بودی یا گاو محله ؟

[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 17:28 ] [ فوتبالیست ]

[ ]


 Three things in life that are never certain سه چیز در زندگی پایدار نیستند
Dreams رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس

Three things in life, once gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت

Three things in human life are destructive
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
Alcohl الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت

Three things are constructive in life
سه چیز انسانها را می سازند
Hard Work کار سخت
Sincerity
صمیمیت
Commitment
تعهد
Three things are most valuable in life
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
Love عشق
Self-Confidence
اعتماد به نفس
Friends
دوستان
Three things should never be shattered in life
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
Peace آرامش
Hope
امید
Honesty
صداقت
And how beautifully these three important things in life, are expressed by Dr.Ali Shariati
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده
Never rely on three things
به سه چیز هرگز تکیه نکن
Pride غرور
Lie
دروغ
Love
عشق
A pride individual gallops
انسان با غرور می تازد
He loses by telling lies
با دروغ می بازد
And dies with love
و با عشق می میرد
Our happiness in life is based on three principals
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
Yesterday's Experience تجربه از دیروز
Benefiting the present
استفاده از امروز
And Hope for Tomorrow
امید به فردا

The destruction of our lives are also based on three principles
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
Regret for Yesterday حسرت دیروز
Wasting Today
اتلاف امروز
Fear of Tomorrow
ترس از فردا

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 19:55 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
نازچشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟

آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم

شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود
بغض خود را بشکنم درپیش تو زاری کنم

گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم در گوش تو
روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم


ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین
ترک این تنهایی و غم های تکراری کنم

چشم هایم را بیآرایم برایت مهربان
عاشقم باشی ومن عمری وفاداری کنم...

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 19:40 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

             وقـتی یـکی را دوسـت داریـد...


 وقتی یکی را دوست دارید،   آرزوھایتان آرزوھای اوست.
 وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.
 وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.
 وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.
 وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.
 وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.
 وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
 وقتی یکی را دوست دارید،   حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
 وقتی یکی را دوست دارید،   در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.
 وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.
 وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته ھای خود برای شادی او بگذرید.
 وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به ھر کاری بزنید.
 وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.
 وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.
 وقتی یکی را دوست دارید،   حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.
 وقتی یکی را دوست دارید،   با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.
 وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.
 وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.
 وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بھترین خواھد بود اگر چه در واقع چنین نباشد.
 وقتی یکی را دوست دارید،   تحمل سختی ھا برایتان آسان و دلخوشی ھای زندگی تان فراوان می شوند.
 وقتی یکی را دوست دارید،   به ھمه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوھای تان را آسان می شمارید.
 وقتی یکی را دوست دارید،   در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.
 وقتی یکی را دوست دارید، شادی هایش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی هایش برایتان سنگین ترین غم دنیاست...
 

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:10 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد

 در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اعتراف می کنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم

 اومدم بگم شما کامبیز دیربازی؟

 گفتم شما کامباز دیربیزی !!!

خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:32 ] [ فوتبالیست ]

[ ]


- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل
- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب
- کار گروهی در هنگام امتحان
- حرف زدن بدون تکون خوردن لب
- حضور در زمان غیبت
- توانایی خواندن مطالب کل ترم در کاغذی به ابعاد 4 در 4

[ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:29 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

 

از تفریحات روزانم اینه که:

تو اتوبوس یا مترو یهو از جام بلند میشم

ملت که هجوم میارن به صندلی خالی

از جیبم موبایلمو در میارم و دوباره میشینم.

(نگرانم نباشین تحت درمانم)

 

 **********************

 

میگن الان مسی داره داریوش گوش میده و سیگار میکشه و به هاشم بیگ زاده فک میکنه :|

 

*********************
من یه بار تو اینترنت داشتم میگشتم بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم

این ویندوز اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره :(



************************


90 درصد جوانان مشکل کمر درد دارن

10 درصد باقی مونده هم کامپیوتر ندارن !

[ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:48 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

 


ﻫَـــﻤﺴﺎﻳﻤﻮﻥﻋﻄﺮ ﻣﺸﻬﺪ ﺳﻮﻏﺎﺕ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺭﻳﺨﺘﻤﺶ ﺗــﻮﻯ ﮐﻮﻟﺮ

ﺣﺎﻟﻮ ﻫﻮﺍﻯ ﺍِﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ

ﻓﻀﺎ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻣﻌﻨﻮﻯ ﺷﺪﻩ.

ﻧﺎﺋﺐﺍﻟﺰﻳﺎﺭﻩ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻫﺴﺘﻢ!

[ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:48 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪ:

” ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﻭﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ .”

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺠﺪﺩﻥ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ

” ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﺗﻐﺬﯾﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ !”

ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :

” ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﻤﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !”

[ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:44 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

ﻃﺮﺯ ﻧﻤﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺮﺩ :


ﭘﺴﺮﺍ : ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺮﺝ ﺧﻮﻧﻪ ﻭﺩﺍﻧﺸﮕﺎﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺎﺑﺎﻡﻣﺮﺩﻩ 2 ﺷﯿﻔﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻢ !

ﺩﺧﺘﺮﺍ : ﺍﺳـــــﺘـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺎﺩ !!!!
(همچین با اشوه بخونید)

[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:40 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که
حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.

[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:40 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود...

 برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك فن جودو را به او تعلیم نداد.
بعد از 6 ماه خبررسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود.
استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تك فن همه حریفان خود را شكست دهد!سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات كشوری، آن كودك یك دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری كشور انتخاب گردد.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپیروزی‌اش را پرسید. استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یك فن بود، و سوم اینكه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود كه تو چنین دستی نداشتی!

یاد بگیر كه در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كنی.
راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، بلكه استفاده از "بی امكانی" به عنوان نقطه قوت است.


[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:39 ] [ فوتبالیست ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه